کلاهت بی آفتاب وراجی می کند من آلاچیقم
این آدمها قارقار می کنند
هجرت بادبادکها یادمان باشد
و کلاغ که استعاره ی سازش شد
اما سر را باگلو بستیم
و آیه نازل شد
به هوا فکر کنید
به قارقار
و به شعر که سیاه و سفید شد
روبه راهترین آدمها هم
در کاشی کاری دستشویی گم اند
قسم به ترافیکی که هیچگاه آب نشد
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 19:34  توسط نرگس میریه
|
در آب تنی پروانه ها
اشتباهی رخ داده است
تسلیت مرا بپذیر.
و این زبان مشترک ما
دست کم آورده ایم
چشم اینجاست
که لبریز شویم
از ناخن های بیهوده
آوازهای سرکش
قالیچه های روی دیوار
و از دخترانی که به صف نشسته اند
و این زبان مشترک ما
پدرانی که هنوز مشق شب را سجده می کنند
به پیش بینی وضع صدا خوش آمده اید
و آواری که بی اخبار زوزه می کشد
بر اجساد مشکوک
و این زبان مشترک ما
هرروز صبح که می شود
حرف نزنید
به پیش بینی فکر کنید
به لبریزی
و به صاحبانی که شاید آمدند.
شب در رکود آجرها
چشم انداز معماری می شود
که قوس می دهد پله های بی صاحب را
ماجرا چنین نبود
ما در ترجمه ی مهندسین چشم لجوج زاده شده ایم
به کسی ربطی ندارد
آپارتمان بی پنجره
ماشین شود.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 17:34  توسط نرگس میریه
|